شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

437

نفثة المصدور ( فارسى )

دو زبان - 3 / 8 كنايتست از : قلم و مردم منافق . از « هفت قلزم » و « شمس اللّغات » . ر ك : ص 131 ، س 6 - 8 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر . دوستكانى « 1 » - 40 / 3 و 4 قدح بزرگ بود كه با آن شراب خورند . « صحاح الفرس » ص 302 ، و در « برهان م » آمده است : بر وزن و معنى دوستكامى « 1 » باشد كه مى خوردن با معشوق و به ياد دوستان است ، و پيالهء پر شرابى را نيز گويند كه كسى در نوبت خود به ديگرى تكلّف كند ، و بمعنى ساغر و پيالهء بزرگ هم آمده است . دول « 2 » ، كهنه - 75 / 7 در اينجا ظاهرا كنايتست از : زن سالخوردهء مكّار و بىآزرم و سفله « 2 » ، و چنان كه از سياق عبارت برمىآيد « كهنه دول » ( - دول كهنه : خريطه يا دول آسيا يا دلو آبكشى مستعمل و فرسوده ) ظاهرا محتمل إيهام قبيحى نيز به شرمگاه وى تواند بود . ده رانده - 121 / 7 آنكه بسبب گناهى شرعى يا عرفى اقامت وى را در ده بزيان مصالح مردم آنجا دانسته و وى را طرد و نفى كرده‌اند . - 30

--> ( 1 ) - اگر بتوان احتمال داد كه در ص 40 س 4 ، بر اثر مسامحهء نساخ « دوستكامى » به « دوستكانى » بدل شده ، ميان « دوستكامى » ( : شراب خوردن با دوستان و به ياد ايشان . « برهان م » ) و « دشمن‌كامى » ، در همين صفحه و همين سطر ، ايهام تناسبى - كه مؤلف را بدان رغبتى تمام بوده - نيز مراعات گرديده است . ( 2 ) - زيرا از معانى « دول » : مكار و محيل و شطاح و بىحيا و سفله ، و دلو آبكشى و كيسه و خريطه و نيز دول آسياست ، و آن ظرفى باشد مربع و مخروطى شكل كه آن را از چوب سازند و در مركز مخروطى آن سوراخى كنند و محاذى سوراخ سنگ آسيا نصب نمايند و پر از غله سازند . از « برهان م » .